علامه طباطبائی(ره) در ذیل این سه گروه آیات، مباحث مستدلی ارائه نمودهاند که در این قسمت خلاصهٔ آراء و نظرات ایشان نقل میشود:
1- ) آدم(ع) برای سکونت در زمین آفریده شده بود.
از وضع این آیات، مخصوصاً آیه انی جاعل فیالارض خلیفه(۱) استفاده میشود که آدم(ع) از اول برای زندگی و موت در زمین خلق شده بود و این که خدا، او و حوا در بهشت ساکن کرد، فقط برای آزمایش و آشکار شدن عورات آنها و در نتیجه به زمین فرستاده شدن آنها بوده است، آیات سوره طه و اعراف نیز از این معنی حکایت میکنند. چون داستان بهشت و دستور دادن ملائکه را بسجده کردن به صورت یک داستان مربوط به هم بیان کرده است. از مجموع این آیات بر میآید که آدم برای سکونت در زمین آفریده شده بود و طریق آمدن او به زمین چنین بوده که قبلاً برتری او را بر ملائکه اعلام کند تا مقام خلیفه اللهی او محرز شود، سپس آنها را دستور به سجده کردن برای او دهد، بعداً او و حوا را در بهشت ساکن سازد و از نزدیک شدن به درخت ممنوع نهی کند تا از آن بخورند و عورات آنها ظاهر گردد و بزمین فرستاده شوند، بنابراین آخرین عامل استقرار در زمین و انتخاب زندگی دنیا همان آشکار شدن عورتهای آنها بود.(۲)
۲) نزدیک شدن به درخت ممنوع
خداوند در سورهٔ طه در ابتدای این داستان میفرماید و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنی و لم نجد له عزماً(۳)» سپس دنبالهٔ سرگذشت آدم را بیان میکند منظور از عهدی که این جا دربارهٔ آدم ذکر فرموده، پیمان عمومی بر پرستش و بندگی است و این که انسان مقام پروردگار خود را فراموش نکند، یعنی در هر حال متوجه باشد که سر تا پا مملوک خداست و از خود هیچ ندارد، گناه و معصیتی که در مقابل آن تصور میشود همین است که از یاد خدا غافل شود و مشغول به خود گردد بنابراین آن درخت ممنوع درختی بوده که نزدیک شدن به آن مایهٔ زحمت و مشقت و بدبختی در زندگی دنیا بوده است به این که انسان در زندگی دنیا خدا را فراموش کند و از مقام او غافل گردد، گویا آدم(ع) میخواست میان تناول آن درخت و پیمان جمع کند، اما میسر نشد و پیمان را فراموش کرد و در مشقت زندگی دنیا افتاد و بالاخره بوسیلهٔ توبه، گذشته را جبران نمود.(۴)
۳) سرگذشت آدم(ع) مثالی برای تجسم حال انسان
چنین مینماید که سرگذشتی را که خدا دربارهٔ سکونت دادن آدم و حوا در بهشت و فرود آوردن آنها به زمین پس از تناول از درخت مزبور، بیان میفرماید مثالی برای مجسم کردن حال انسان است. چه این که او قبل از ورود به دنیا در عالم قدس دارای سعادتها و کرامتها بوده و در منزلگاه قرب و رفعت و سرای نعمت و سرور و انس و نور، در جوار پروردگار عالم با دوستان روحانی قرار داشته است و سپس به جای آنها انواع رنجها و ناملایمات و گرفتاریها و ناراحتیها را بر اثر میل به زندگی دنیا و این مردار گندیده پست، اختیار مینماید و چنانچه بعداً توجه کند و بسوی او باز گردد او را به همان مقام سعادت نخستین باز میگرداند و اگر بسوی او نرود و در مقام پست زمینی اقامت اختیار کرده و پیروی از هوای نفس کند خود را از آن همه نعمت محروم ساخته و به دار هلاکت انداخته است و جایگاه او جهنم خواهد بود.(۵)
۴) زندگی مرکب از زندگی زمینی و آسمانی
هنگامی که در قضیه بهشت آدم(ع) مخصوصاً آنچه در سوره «طه» وارد شده دقت کنیم، میبینیم این جریان موجب شد که خداوند متعال دو موضوع را دربارهٔ آدم و فرزندان او مقرر فرماید: نخست این که آدم از درخت تناول کرد و این عمل باعث شد که خداوند او را به زمین فرود آورد که در آن زندگی کند، آن زندگی پر مشقتی که هنگام نهی از نزدیک شدن به درخت مزبور خدا او را از آن بر حذر داشت – دوم این که آدم توبه کرد و همین موجب حکم و قضاء دیگری شد و آن این که خدا او و فرزندانش را بوسیله هدایت به بندگی و عبودیت اکرام نماید. بنابراین در مرحله اول زندگانی مادی زمینی مقرر شد و سپس بر اثر توبه زندگی مزبور را بوسیلهٔ هدایت به مقام بندگی خود، پاکیزه کرده و با آن آمیخت، در نتیجه یک زندگی مرکب از زندگی زمینی و آسمانی به وجود آمد. این مطلب را میتوان از تکرار شدن امر به «هبوط» در آیات مورد بحث استفاده کرد چون ابتدا فرموده: «و قلنا هبطو بعضکم لبعض عدو» - و بعداً میفرماید: «قلنا هبطوا منها جمیعاً فاما یاتینکم منی هدیّ(۷)(۸)(۹)
۵) آدم و حوّا(ع) بهنگام توبه هنوز از بهشت خارج نشده بودند
در ادامهٔ مطلب قبلی باید افزود که «وقوع توبه» در میان این دو امر مشعر بر این است که آنها در موقع توبه کردن هنوز از بهشت خارج نشده بودند اگر چه آن موقعیت ثابت سابق را نیز نداشتند، این حقیقت را میتوان بطور اشعار از این آیه استفاده کرد: «و نادیهما ألم أنهکما عن تلکما الشجرهظ(۱۰) چه این که خداوند هنگام نهی کردن آنها از درخت مزبور به لفظ «هذه»(۱۱) (این) که برای اشاره به نزدیک است تعبیر میکند، اما در این آیه به لفظ «تلکما» (آن) تعبیر فرموده و میگوید: آیا شما را از آن درخت نهی نکردم بنابراین از این اختلاف تعبیر پیداست که قبل از آن نافرمانی وضع آنها در بهشت کاملاً ثابت بود، اما بعد از آن وضع تغییر کرد و موقعیتشان متزلزل شد.(۱۲)
۶) معنی عصیان و خطیئه آدم(ع) و رفع دو شبهه
موضوع دیگری که باید به آن توجه شود معنی عصیان و خطئیه آدم(ع) است، باید دانست که ظاهر آیات اگرچه در بدو نظر دلالت بر این دارد که از آدم(ع) گناه و معصیت و نافرمانی سرزد، چنانچه خداوند میفرماید: «فتکونا من الظالمین(۱۳)» و در جای دیگر فرمود که: «و عصی آدم ربه فغوی»(۱۴) و همچنانکه خود او نیز اعتراف کرده: «ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا وترحمنا لنکونن منالخاسرین»(۱۵) ولی پس از دقت در آیات و تدبر در نهی مزبور، مسلم میشود که این نهی یک نهی مولوی(یعنی فرمان و دستوری که مولا بعنوان یک وظیفه برای بندهٔ خود صادر میکند) نبوده بلکه یک نهی ارشادی که منظور از آن فقط راهنمایی به مصالح و منافع موجود در مورد حکم است میباشد؛ دلایل بر این مدعا عبارتند از:
الف) خداوند در این سوره و سورهٔ اعراف لازمهٔ مخالفت این نهی را یک نوع «ظلم» قرار داده و میفرماید: «لاتقربا هذه الشجره فتکونا منالظالمین»(۱۶) اما در سوره طه آن را به «تعب و رنج» که مولود بیرون رفتن از بهشت بوده تبدیل کرده و فرموده است: «فلا یخرجنکما من الجنه فتشقی»(۱۷) سپس این تعب را چنین تفسیر کرده: «ان لک ان لاتجوع فیها و لا تعری و انک لاتظموا فیها و لا تضحی»(۱۸). با این بیان معلوم میشود که منظور از این تعب و شقا، همان زحمات دنیوی است که لازمهٔ زندگانی زمینی است مانند: تشنگی، گرسنگی، برهنگی و امثال آن. پس چیزی که باعث بر نهی مزبور شده است اجتناب از این امور بوده یعنی این نهی یک نهی ارشادی است و البته مخالفت چنین نهیای معصیت و نافرمانی در مقابل دستور مولا محسوب نمیشود و بنابراین منظور از «ظلم» که در آیات سابق به آن اشاره شده است همان ظلم بر نفس است، زیرا خود را به زحمت انداخت و نه آن ظلم مذمومی که در باب بندگی و پرستش است.
ب) چنانچه نهی مزبور یک نهی مولودی بود و توبهٔ آن نیز یک تویهٔ عبودی و بندگی و رجوع از مخالفت نهی مولودی، لازم بود آدم(ع) پس از قبول توبه دوباره به بهشت برگردد، زیرا توبه که حقیقت آن بازگشت از مخالفت است هنگامی که مورد قبول واقع شود معصیت را در حکم عدم میکند و در نتیجه نسبت به بنده عاصی توبه کننده، معاملهٔ مطیع و فرمانبردار میشود و فعل او هم در حکم اطاعت است با این که ملاحظه میکنیم آدم(ع) پس از توبه به بهشت بازگشت نکرد.
در ضمن از این بیانات روشن میشود که خروج از بهشت بر اثر تناول از درخت مزبور یک اثر تکوینی ضروری بود، نظیر تأثیر سم و آتش در کشتن و سوزاندن، همچنان که تما موارد تکالیف ارشادی نیز از همین قبیل است نه این که به عنوان یک مجازات مولودی بوده باشد، مانند مجازاتهایی که در موارد تکالیف مولودی است مثل دخول تارک الصلوه در آتش و یا مذمت و تبعید در نافرمانیهای عمومی اجتماعی.
ج) آیات شریفهٔ: «قلنا اهبطو منها جمیعاً فاما یاتینکم منی هدی فمن تبع هدی فلا خوف علیهم و لاهم یحزنون(۱۹) والذین کفروا و کذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون(۲۰) که عصاره و خلاصه تمام احکام و تشریعاتی است که خداوند بوسیلهٔ انبیاء و ملائکه و کتب آسمانی در این دنیا نازل گردانیده، دلالت میکند که اولین تشریعی که در دنیا، یعنی دنیای آدم(ع) و فرزندان او واقع شد بعد از امر دوم به هبوط و فرود آمدن در زمین بوده است (واضح است که امر به هبوط هم یک امر تکوینی و پس از رفتن به بهشت و مخالفت کردن نهی بوده) نتیجه این که هنگام مخالفت نهی مزبور و تناول از درخت هنوز نه دینی تشریع شده بود و نه تکلیف مولودی در کار بود، با این حال معصیت و گناه مولودی معنی ندارد(۱۹.
نویسنده: اسماعیل - زارع پور
منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب گناه نخستین نویسنده اسماعیل زارع پور نشر آستان قدس رضوی