آه کردم، چون رسن شد آه من
گشت آویزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شاد و زَفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهی همی بودم زبون
در همه عالم نمی گنجم کنون
استاد دینانی: به دو مسأله آه و گریه ی سحر اشاره شد. وقتی مولانا از آه صحبت می کند، ضجّه و نعره را نمی گوید و این عظمت وی را می رساند. در آه چه هست که در ضجّه، فریاد و دیگر انواع تضرّع نیست؟ به ظاهر، این کلام مولوی، کلام حضرت امیرالمؤمنین (ع) است که می فرماید: «فَتَنَفَّسَ السُّعَدَاء». این آه به معنای نفس عمیق است که از سرّ سُویدای درون و از عمق قلب تنفّس می شود و نفس به بالا می رود. آه، بالا رفتن است. آه، واژه ای نمادین و کنایه از این است که از قعر چاه طبیعت، (که مولوی اتفاقا واژه چاه را نیز در شعر خود به کار می گیرد)، و ظلمت عناصر به بالا برویم. آه، بالا برنده و تعالی دهنده ی معنوی، روحی و الهی است. و پس از آن می گوید که من گلشن هستم و همه چیز هستم. لذا، آه یعنی گرفتار تعلقات، نفسانیات و شهوات نبودن و شب قدر همین است.
📖 {کتاب معرفت، صفای رمضان، ص 58}
بیانات دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت
🍃 @DrEbrahimiDinani