چرا با وجود تأکید قرآن بر تعقل و عقلانیت شاهد گرایشات ضد عقلی در جهان اسلام هستیم؟
یک عامل برای گریز از عقل افراط و تندروی بعضی از جریان های عقل گرا است. ما در جهان اسلام مانند تاریخ مسیحیت جریانهایی داریم که یک مشرب را پسندیده و توجهشان به آن جلب شده و از دیگر مشربهای معرفت غفلت کرده اند. برای مثال عقل گراهایی داریم در بین معتزله و یا فلاسفۀ مشایی که در کار اینها افراط و تندروی در عقل و عقل گرایی دیده می شود، بطوری که کتاب و سنت و تعالیم شریعت در دیدگاه اینان کمرنگ می شود و چون صرفاً با نگاه عقلی به دنبال حقیقت می روند از آنجا که عقل بشر محدودیت هایی دارد، آن محدودیت ها دامنگیر اینها می شود و گاهی کج اندیشی هایی از این افراد ظهور می کند.
از سوی دیگر کسانی هستند که متمرکز در متون دینی می شوند و به عقل بی اعتنایی می کنند که کارشان به ظاهر گرایی و قشری اندیشی منتهی می شود. جریانهایی نیز داریم که به اهمیت سیر و سلوک و تهذیب نفس و معرفت باطنی پی می برند، ولی آنچنان مجذوب این شیوه و مشرب می شوند که سایر راه های شناخت و معرفت را از یاد می برند. بعضی از صوفیه را می بیdreshkقل رابطۀ خوبی ندارند، چنانکه با کتاب و سنت هم چندان سروکاری ندارند و با گفتن "حدثنی قلبی عن ربی" خود را از استماع حدیث بی نیاز می بینند. این گونه موضع گیری ها حاصل یکسو نگری و افراط در یک جهت و نادیده گرفتن جهات دیگر است. همینطور اهل حدیث و اخباریون هم متمرکز در کتاب و سنت می شوند و روشهای عقلی و قلبی و شهودی را نادیده می گیرند. این یکسو نگری ها هر کدام منشأ دشواری هایی شده است؛ اما آنچه از کتاب و سنت به طور صریح و آشکار بر می آید این است که خداوند همه این راههای معرفت را در اختیار ما قرار داده است.
غیر از عقل چه منابعی برای معرفت هست؟
عقل یک منبع معرفت است؛ وحی الهی که در کتاب و سنت تجسم و تمثل پیدا کرده منبع مهم دیگر معرفت است، چنانکه شهود هم برای اهلش منبعی از معرفت است. حکیم کسی است که از همۀ این منابع استفاده می کند؛ بر یکی از اینها متمرکز نمی شود و از افراط و تفریط دوری می کند. نمونه های این گونه افراد را هم بسیار داشته ایم. برای مثال سهروردی که در زمانی زندگی می کرد که مبارزه با عقل گرایی و فلسفه بسیار شدت داشت و خود او هم اندیشۀ فلاسفۀ مشایی مانند ابن سینا را نقد می کرد، ولی این موجب نشد که از تفکر عقلی رو برگرداند؛ بلکه تفکر عقلی را با دقت و جدیت ادامه می دهد؛ اما در کنار آن به اهمیت شهود و راه اشراق و راه باطن پی می برد. مشرب خواجه نصیرالدین طوسی نیز چنین است.
نمونۀ دیگر ملاصدرا است. او در اوج این تفکر اعتدالی است که به همۀ طرق معرفت توجه می کند.
جریان های ضد عقل در جهان اسلام کدامند؟
جریان های ضد عقل مختلفند. یک نوع مخالفت با عقل گرایی را در بین گروههای تصوف و صوفیان می بینیم که شدیداً عقل را تخطئه و رد می کنند. حتی برخی از عارفان بزرگ ما نسبت به عقل بی اعتنا بودند و اهمیت عقل را نادیده گرفتند. اهل حدیث، اخباریون، و ظاهر گرایان که نمونه بارزش همین سلفیون و وهابیون هستند شدیداً ضد عقل هستند. اخیراً در بین ما نیز کسانی با شور و هیجان اصرار دارند که معرفت را باید منحصراً از منابع دینی جستجو و پی گیری کرد و به عقل اعتمادی نیست.
در جمع بندی نهائی بطور کلی باید گفت در تاریخ اسلام سه نوع رویکرد نسبت به عقل وجود داشته است: عقلگرائی افراطی، عقل گریزی افراطی، و عقل گرائی اعتدالی. رویکرد سوم که عقل را به عنوان منبع یا راه اساسی معرفت می نگرد، اما در کنارش از سایر منابع و راه های معرفت غاقل نمی شود، همان مشربی است که از تعالیم کتاب و سنت استفاده می شود و مشرب اکثر حکمای شیعی نیز همین است.
@dr_fanaei